عملکرد کلان اقتصاد ایران در بلندمدت (۲۰۲۳-۱۹۵۵)
با سلام،
این اولین پست من در ساباستک (substack) به زبان فارسی ست. هر وقت فرصت پیدا کنم، گاهی درباره اقتصاد ایران و بهویژه سیاستهای پولی و مالیه و توسعه-رشد اقتصادی، که حوزههای اصلی پژوهش من هستند، خواهم نوشت.
در این اولین پست، بهطور مختصر به بررسی برخی از مهمترین شاخصهای کلان اقتصادی ایران بر اساس پایگاه داده Penn World Table (PWT)، نسخه 11.0، می پردازم. این پایگاه داده یکی از پرکاربردترین و معتبرترین منابع در اقتصاد کلان است و بهطور خاص برای مقایسه بین کشورها در زمینه رشد اقتصادی، بهرهوری و سطح زندگی طراحی شده است. در نوشتههای بعدی نیز گاهی درباره توسعه از دیدگاه ادبیات اقتصادی خواهم نوشت و اینکه چه نوع سیاستهایی ممکن است برای کشوری با ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران مناسبتر باشند. (لطفاً کامنتهای خود را پایین نوشته، حتماً با من در میان بگذارید. مرسی.)
البته تعریف ساده و مورد توافق همگانی از توسعه وجود ندارد. با این حال، میتوان تعریف زیر را بهعنوان یک تعریف عملی و قابل قبول از توسعه اقتصادی در نظر گرفت: توسعه اقتصادی فرایندی بلندمدت برای بهبود کیفیت زندگی انسانها و گسترش تواناییهای آنهاست که از طریق افزایش سطح زندگی، عزتنفس و آزادی افراد حاصل میشود. این دیدگاه بر بهبودهای کیفی در رفاه، برابری و فرصتها تأکید دارد و فراتر از صرفاً افزایش کمی تولید و رشد اقتصادی است.
از این تعریف مشخص است که توسعه چیزی فراتر از تولید بیشتر کالاها و خدمات است. با این حال، تقریباً غیرممکن است که کشوری بدون تجربه چند دهه رشد پایدار و مداوم در تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی، به یک کشور توسعهیافته تبدیل شود. دستیابی به چنین رشد پایداری نیز بسیار دشوار است و در مقیاس بلند تاریخ بشر، پدیدهای نسبتاً جدید به شمار میرود.
برای بیشترِ تاریخ بشر، سطح زندگی انسانها در مقایسه با استانداردهای امروزی بسیار پایین بوده و در مناطق مختلف هم تفاوت زیادی نداشته است. همانطور که در سخنی مشهور از توماس هابز فیلسوف انگلیسی قرن هفده آمده، زندگی اغلب «تنها، فقیر، کثیف، خشن و کوتاه» بوده است. مرگومیر بالای نوزادان، قحطیهای مکرر، بیماریهای گسترده، سواد پایین و امید به زندگی کوتاه، ویژگی بخش بزرگی از جهان پیشاصنعتی بوده است. رکودهای اقتصادی هم معمولاً فقط به معنای کاهش مصرف نبودند، بلکه میتوانستند به قحطی، افزایش مرگومیر و بیثباتی شدید اجتماعی منجر شوند. از بسیاری جهات، سطح زندگی مردم عادی در اروپای قرن پانزدهم، چین یا خاورمیانه تفاوت بنیادی با جوامع کشاورزی قرنهای قبل از آن نداشت. افزایش پایدار درآمد سرانه بسیار نادر بود و بیشتر جوامع برای مدتهای طولانی در نزدیکی سطح معیشتی (subsistence) باقی میماندند. (در این زمینه پیشنهاد می کنم این مقاله خوب Oded Galor را بخوانید).
نمودار زیر، که رشد تولید ناخالص داخلی سرانه و جمعیت را در دو هزار سال گذشته نشان میدهد، این موضوع را بهخوبی روشن میکند. برای هزاران سال تقریباً هیچ تغییری در GDP سرانه یا رشد جمعیت دیده نمیشود. تنها در دورهای بسیار اخیر—حدود دو قرن گذشته، که در مقیاس تاریخ بشر زمان بسیار کوتاهی است—است که شاهد رشد قابل توجه، پایدار و نمایی در سطح زندگی هستیم. همانطور که جونز (2016) اشاره میکند، بین سالهای 1 میلادی تا 1820، سطح زندگی در غرب فقط کمی بیش از دو برابر شد و از حدود 600 دلار به 1200 دلار به ازای هر نفر رسید. اما در دو قرن بعد از آن، درآمدها بیش از 20 برابر افزایش یافت و به حدود 26,000 دلار رسید. این تضاد شدید، منحصر بهفرد بودن رشد اقتصادی مدرن را نشان میدهد. (منبع: محاسبات نویسنده بر اساس دادههای چاد جونز، فصل ۱ – «حقایق رشد اقتصادی»، در Handbook of Macroeconomics، جلد ۲، ۲۰۱۶، صفحات ۳ تا ۶۹.)
نمودار بعدی تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی (به دلار ثابت ۲۰۱۱) و جمعیت (به هزار نفر) را برای خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA)، اروپای غربی و کشورهای غربیِ مهاجرنشین (Western Offshoots) در دوره ۱۹۴۰ تا ۲۰۲۲ نشان میدهد. (منبع: محاسبات نویسنده بر اساس پایگاه داده پروژه مدیسون (MPD) نسخه ۲۰۲۳)
چارچوب غالب در نظریههای رشد مدرن، یعنی «نظریه رشد درونزا»، بر این نکته تأکید دارد که منبع نهایی رشد پایدار در تولید ناخالص داخلی سرانه در سطح جهانی، ارایه ایدههای نواست و اندازه جمعیت نقش مهمی در این فرآیند دارد. در واقع، در تقریباً همه مدلهای مهم رشد درونزای مورد استفاده اقتصاددانان برای توضیح اینکه چگونه اقتصادها میتوانند رشد پایدار در GDP سرانه داشته باشند، نرخ صفر رشد جمعیت به معنای عدم رشد بلندمدت در تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی است.
شایان ذکر است که Paul Romer به خاطر مقاله مهم خود در سال ۱۹۹۰ در این زمینه، جایزه نوبل اقتصاد 2018 را دریافت کرده است، و Philippe Aghion و Peter Howitt نیز با مقاله تأثیرگذار خود در سال ۱۹۹۲ نقش بنیادی در توسعه این ادبیات داشتهاند و نوبل ۲۰۲۵ را به همراه جوءل موکی یر دریافت کردند. در نوشتههای بعدی بهطور مفصلتر به این موضوع خواهم پرداخت. فعلاً فقط میخواستم بر اهمیت رشد معقول و پایدار جمعیت برای رفاه بلندمدت یک جامعه تأکید کنم.
با در نظر گرفتن این زمینه، در ادامه به تحلیل متغیرهای کلان اقتصادی کلیدی ایران در دوره ۱۹۵۵ تا ۲۰۲۳، بر اساس جدیدترین نسخه پایگاه داده PWT، میپردازم؛ متغیرهایی که برای درک سطح کلی رفاه یک جامعه اهمیت اساسی دارند.
پیش از پرداختن به اعداد و ارقام (که قسمت مهم آنها در جدولی در پایین این نوشته آورده شده)، بد نیست بهطور مختصر توضیح دهیم که متغیرهای اصلی مورد استفاده در اینجا چه چیزی را اندازهگیری میکنند. تولید ناخالص داخلی واقعی از سمت مخارج (rgdpe)، ارزش کل کالاها و خدمات خریداریشده در اقتصاد را پس از تعدیل برای تفاوتهای قیمتی بین کشورها و در طول زمان اندازهگیری میکند و مناسبترین شاخص برای ارزیابی سطح زندگی و رفاه محسوب میشود. تولید ناخالص داخلی واقعی بر مبنای حسابهای ملی (rgdpna) از روششناسی مورد استفاده نهادهای آماری پیروی میکند و برای بررسی عملکرد تولیدی داخلی اقتصاد در طول زمان مناسبتر است. مصرف واقعی (ccon و rconna) نیز مخارج خانوارها برای کالاها و خدمات را اندازهگیری میکند و شاید مستقیمترین شاخص برای سنجش سطح زندگی مادی مردم عادی باشد. هر جا که این شاخصها روایتهای متفاوتی ارائه دهند، همین تفاوت خود از نظر تحلیلی اهمیت دارد.
چهار نمودار زیر برخی از مهمترین شاخصهای عملکرد اقتصادی ایران را در طول زمان نشان میدهند. ((منبع هر چهار نمودار: محاسبات نویسنده بر اساس پایگاه داده Penn World Tables نسخه ۲۰۲۳)). (نرخهای رشد ارائهشده در این تحلیل با استفاده از فرمول استاندارد تغییر درصدی محاسبه شدهاند. بر این اساس، نرخ رشد در هر سال برابر است با میزان تغییر سطح متغیر نسبت به سال قبل، بهصورت درصدی. روش دیگری که در ادبیات دانشگاهی نیز کاربرد گستردهای دارد، روش تفاضل لگاریتمی (log-difference) است که در آن نرخ رشد برابر با تفاوت لگاریتم طبیعی متغیر در سال جاری و لگاریتم طبیعی آن در سال قبل تعریف میشود. با استفاده از این روش جایگزین (تفاضل لگاریتمی)، تحلیل مشابهی را برای اقتصاد ایران در اینجا قبلا انجام دادهام.)
نمودار اول، تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی را بر حسب برابری قدرت خرید (PPP) و به هزار دلار ۲۰۱۷ آمریکا برای هر نفر به همراه رشد جمعیت ایران نمایش میدهد. تولید ناخالص داخلی سرانه رایجترین معیار برای مقایسه سطح متوسط زندگی مادی میان کشورها محسوب میشود.
نمودار دوم، نرخ رشد سالانه سه معیار مختلف تولید ناخالص داخلی واقعی را نشان میدهد: شاخص سمت مخارج (rgdpe) و شاخص سمت تولید (rgdpo) که هر دو بر اساس PPP زنجیرهای محاسبه شدهاند، و شاخص حسابهای ملی (rgdpna) که بر مبنای قیمتهای ثابت ملی اندازهگیری میشود.
بزرگترین ناهنجاری در این شکل مربوط به رفتار rgdpna در حوالی سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۶۹ است؛ جایی که خط سبز خطچین بهطور ناگهانی تا حدود منفی ۳۸٪ سقوط میکند و بلافاصله دوباره به یک مقدار مثبت بزرگ برمیگردد — یک افت و بازگشت V شکل که در rgdpe و rgdpo اصلاً دیده نمیشود و این دو سری در همان دوره نسبتاً پایدار باقی میمانند.
بنظر میاد این رفتار هیچ توضیح قابلقبول واقعی در دنیای اقتصاد ندارد چون بنظرم ایران در آن دوره هیچ بحران اقتصادی با این شدت و سپس بازگشت فوری به رشد بالا تجربه نکرده است. بنابراین، آنچه مشاهده میشود تقریباً بهطور قطع یک آرتیفکت آماری است. rgdpna بر اساس قیمتهای ثابت ملی و دفلاتورهای داخلی ساخته میشود و به همین دلیل نسبت به بازبینیها یا شکستهای ساختاری در نحوه ثبت درآمدهای نفتی در حسابهای ملی ایران بسیار حساس است. یک تغییر مبنا (rebasing) یا بازطبقهبندی در بخش نفت، بهویژه در حوالی تغییرات مهم قیمت نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰، میتواند دقیقاً چنین ناپیوستگی مصنوعیای در سری مبتنی بر قیمتهای داخلی ایجاد کند، در حالی که شاخصهای قابلمقایسه بینالمللی بر اساس PPP یعنی rgdpe و rgdpo کاملاً بدون تغییر باقی میمانند.
به همین دلیل، لازم است در مورد استفاده از rgdpna برای ایران در دوره پیش از انقلاب با احتیاط بیشتری برخورد شود و در تحلیل رشد در آن سالها، بیشتر بر rgdpe و rgdpo تکیه شود.
نمودار سوم، نرخ رشد سالانه دو شاخص مصرف را ارائه میکند: مصرف واقعی بر مبنای PPP جاری (ccon) و مصرف واقعی بر مبنای قیمتهای ثابت ملی (rconna). از آنجا که مصرف نشاندهنده مخارج واقعی خانوارها برای کالاها و خدمات است، این دو شاخص شاید مستقیمترین تصویر را از وضعیت مادی و معیشت روزمره مردم ایران ارائه میدهند.
نمودار چهارم و پایانی، تولید ناخالص داخلی واقعی به ازای هر ساعت کار و تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه را نشان میدهد که هر دو بهگونهای نرمالسازی شدهاند که مقدار آنها در سال ۲۰۰۵ برابر با ۱۰۰ باشد. این نمودار مقادیر مربوط به سمت مخارج و سمت تولید GDP را با یکدیگر مقایسه میکند و به خواننده این امکان را میدهد که میان تغییرات بهرهوری نیروی کار در ایران و میزان انتقال این افزایش بهرهوری به بهبود سطح زندگی متوسط افراد تمایز قائل شود.
در کل دوره ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۳، عملکرد اقتصاد ایران در نگاه اول نسبتاً مطلوب به نظر میرسد. rgdpe بهطور متوسط سالانه ۵.۸٪ رشد کرده و rgdpe سرانه نیز سالانه ۳.۴٪ افزایش یافته است. با این حال، شاخص مبتنی بر حسابهای ملی در نتیجه ناهنجاری که در بالا بحث شد نرخ رشد بسیار پایین تری ارائه میدهد. rgdpna تنها ۴.۰٪ در سال رشد کرده و رشد سرانه آن فقط ۱.۶٪ بوده است. (توجه کنید که اگر سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۱ را از rgdpna حذف کنیم، این متغیر بهطور متوسط سالانه حدود ۴.۳٪ رشد کرده و سرانه آن حدود ۲٪ رشد داشته.)
مصرف واقعی سرانه بر مبنای سمت مخارج سالانه ۲.۴٪ و بر مبنای حسابهای ملی ۲٪ رشد کرده (توجه کنید آن رفتار کاهش بسیار شدید که دربالا و در طی سالهای ۱۹۶۸-۱۹۶۹ در rgdpna می بینیم در سمت مصرف قابل مشاهده اساسا نیست). این شکاف پایدار میان دو شاخص جیدیپی یکی از ویژگیهای تکرارشونده و از نظر ساختاری مهم دادههای ایران است. این شکاف نشان میدهد که بخش قابل توجهی از رشد اندازهگیریشده در سطح زندگی، بیش از آنکه ناشی از افزایش گسترده بهرهوری داخلی باشد، حاصل نوسانات درآمدهای نفتی و تغییرات قدرت خرید بینالمللی آن بوده است.
دوره پیش از ۱۹۸۰ (و در عمل پیش از انقلاب) را میتوان پویاترین مرحله تاریخ اقتصادی مدرن ایران دانست. البته این موضوع نباید چندان تعجبآور باشد. ایران در آن زمان کشوری بسیار توسعهنیافته و عمدتاً روستانشین و کم سواد بود که به منابع عظیم نفتی دسترسی داشت. از سوی دیگر، اقتصاد جهانی ــ بهویژه در اروپای غربی و آمریکای شمالی ــ پس از جنگ جهانی دوم دورهای از رشد سریع را تجربه میکرد و در نتیجه تقاضا برای نفت بسیار بالا بود و قیمت نفت نیز در سطوح نسبتاً مطلوبی قرار داشت. در چنین شرایطی، ثبت نرخهای بالای رشد اقتصادی برای چندین سال یا حتی چند دهه در کشوری با ویژگیهای آن زمان ایران، از منظر نظریه استاندارد رشد نئوکلاسیک کاملاً قابل درک و قابل انتظار است. همچنین نباید فراموش کرد که حکومت پهلوی روابط بسیار نزدیک با کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، داشت و در حقیقت ایران تحت سلطه امریکا بود. این مسئله نیز در جهانی دوقطبی که از نظر اقتصادی و فناوری تا حد زیادی تحت سلطه غرب بود، یک مزیت مهم به شمار میرفت و دسترسی ایران به سرمایه، فناوری، دانش فنی و بازارهای بینالمللی را تسهیل میکرد. مجموعه این عوامل باعث شد اقتصاد ایران در آن دوره شرایط نسبتاً مساعدی برای تجربه رشدهای بالا و پایدار داشته باشد (عملاً در دهه ۱۹۷۰ میلادی و تا پیش از انقلاب، ایران برای سالها بزرگترین خریدار تجهیزات نظامی آمریکا بود و در برخی سالها حدود ۲۵٪ از کل صادرات نظامی سالانه آمریکا به ایران بود.)
بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۹، rgdpe سالانه ۸٪ و rgdpe سرانه ۴.۹٪ رشد کرد. این رشد بازتاب گسترش سریع اقتصاد بهواسطه درآمدهای نفتی و سیاست صنعتیسازی دولتی در دوران حکومت پهلوی بود. نکته مهم این است که rgdpna نیز عملکرد بسیار قدرتمندی داشت و سالانه ۶.۳٪ در سطح کل اقتصاد و ۳.۲٪ بهصورت سرانه رشد کرد( تازه اگر سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۱ را حذف کنیم، این متغیر بهطور متوسط سالانه حدود ۷.۸٪ رشد کرده و سرانه آن حدود ۴.۷٪ رشد داشته اند که بسیار نزدیک به rgdpe می شوند.). این موضوع نشان میدهد که رشد این دوره فراتر از صرف یک رونق نفتی بوده و از عمق تولیدی واقعی نیز برخوردار بوده. در هر حال کشور در حال حرکت به سمت شهرنشینی و سرمایه گذاری های عظیم در زیرساخت ها بوده. با این حال، مصرف واقعی سرانه تنها ۲.۳٪ بر مبنای سمت مخارج رشد کرد، در حالی که این رقم بر مبنای حسابهای ملی ۴.۰٪ بود. این وارونگی غیرمعمول احتمالاً بازتاب توزیع نامتوازن منافع حاصل از ثروت نفتی در میان جمعیت در این دوره است.
سالهای جنگ ایران و عراق، از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، شدیدترین فاجعه اقتصادی در تاریخ مدرن ثبتشده ایران را رقم زد. rgdpe در سطح کل اقتصاد سالانه ۴.۳٪ کاهش یافت و rgdpe سرانه با سقوطی معادل ۸.۱٪ در سال مواجه شد (توجه کنید که رشد بسیار منفی متوسط سالانه، همراه با رشد بالای متوسط سالانه جمعیت، باعث چنین کاهش اساسی شده)؛ رقمی که به معنای از دست رفتن تقریباً نیمی از سطح زندگی سرانه طی هشت سال جنگ است. حتی شاخص حسابهای ملی نیز کاهش سرانه ۵.۵٪ در سال را ثبت کرد. مصرف واقعی سرانه بر مبنای سمت مخارج سالانه ۶.۵٪ و بر مبنای حسابهای ملی ۴.۰٪ کاهش یافت. شاخصهای پنجساله سالانهسازیشده شدت این بحران را بهخوبی نشان میدهند: منفی ۲۴.۲٪ برای rgdpe سرانه و منفی ۲۴.۹٪ برای ccon سرانه. تقریباً همه متغیرهای اصلی اقتصادی بهشدت سقوط کردند و جنگ اقتصادی بهجا گذاشت که سالها زمان برای بازسازی آن لازم بود.
دوره بازسازی از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۶ که با برنامه بااصطلاح آزادسازی! اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی همراه بود، جهشی قابل توجه را بعد از دوران جنگ رقم زد. rgdpe سالانه ۱۳.۸٪ و rgdpe سرانه ۱۱.۹٪ رشد کرد؛ ارقامی بسیار قابل توجه بر اساس هر معیار بینالمللی، هرچند نباید فراموش کرد بخش بزرگی از این رشد ناشی از بازگشت اقتصاد از سطحی بسیار پایین بود و چندان عجیب نباید باشد! با این حال، شاخص حسابهای ملی بار دیگر احتیاط را توصیه میکند. rgdpna تنها ۵.۴٪ در سطح کل اقتصاد و ۳.۶٪ بهصورت سرانه رشد کرد و مصرف واقعی سرانه بر مبنای حسابهای ملی نیز فقط ۲.۲٪ در سال افزایش یافت. رقم ۸.۴٪ برای مصرف سرانه بر مبنای سمت مخارج امیدوارکنندهتر است، اما شکاف گسترده میان دو شاخص مصرف نشان میدهد که بخش مهمی از رونق ظاهری این دوره احتمالاً ناشی از افزایش ارزش ثروت نفتی بر حسب قدرت خرید بینالمللی بوده، نه گسترش واقعی و گسترده ظرفیت تولیدی اقتصاد.
دوره اصلاحات از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴، همزمان با ریاستجمهوری محمد خاتمی، رشد قابل توجهی را در شاخصهای سمت مخارج حفظ کرد. rgdpe سرانه سالانه ۱۰.۷٪ و مصرف واقعی سرانه بر مبنای سمت مخارج ۹.۶٪ رشد کرد؛ ارقامی که ایران را در میان اقتصادهای نوظهور موفق آن دوره قرار میداد. با این حال، شاخص حسابهای ملی بار دیگر تفاوت قابل توجهی نشان میدهد و رشد rgdpna سرانه را تنها ۳.۲٪ و رشد rconna سرانه را ۴٪ در سال ثبت میکند. با وجود این، شاخصهای مصرف در هر دو مبنا از امیدوارکنندهترین ارقام دوره پس از انقلاب هستند و نشان میدهند که مردم ایران در این دوره بهبود معناداری در رفاه مادی خود تجربه کردند، هرچند اندازه این بهبود بسته به شاخص مورد استفاده متفاوت است.
دوره نخست ریاستجمهوری احمدینژاد، از ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹، که همزمان با رونق پایدار قیمت جهانی نفت بود، این روند را ادامه داد و در برخی جنبهها تقویت کرد. rgdpe سرانه سالانه ۸.۱٪ رشد کرد و مصرف واقعی سرانه بر مبنای سمت مخارج نیز ۸.۲٪ افزایش یافت. این ارقام نشان میدهد که درآمدهای نفتی این دوره دستکم بر اساس شاخصهای سمت مخارج به افزایش واقعی مصرف خانوارها منجر شده است. شاخص حسابهای ملی رشد rgdpna سرانه را ۲.۶٪ و رشد rconna سرانه را ۴.۴٪ ثبت میکند؛ ارقامی پایینتر اما همچنان مثبت. اگر دوره را به سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ گسترش دهیم، rgdpe سرانه سالانه ۱۰.۶٪ رشد کرده که ایران را در میان سریعترین اقتصادهای در حال رشد جهان قرار میدهد، هرچند رشد معادل ۳.۶٪ بر مبنای حسابهای ملی تصویر محتاطانهتری از عملکرد تولیدی اقتصاد ارائه میدهد.
دهه ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۹ نقطه قابل توجه منفی دیگری در دوره بعد از انقلاب و یکی از طولانیترین دورههای رکود و عقبگرد اقتصادی در ایران بود. بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴، rgdpe سرانه سالانه ۱.۵٪ و مصرف واقعی سرانه بر مبنای سمت مخارج ۰.۲٪ کاهش یافت. در همین دوره، شاخص حسابهای ملی همچنان اندکی مثبت باقی ماند و رشد سرانه ۰.۸٪ برای جیدیپی و ۰.۵٪ برای مصرف را ثبت کرد که نشان میدهد اقتصاد داخلی هنوز تا حدی از خود مقاومت نشان میداد. اما تشدید تحریمها در فاصله ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ همین حاشیه محدود را نیز از بین برد. rgdpe سرانه سالانه ۳.۲٪، ccon سرانه ۲.۳٪ و rconna سرانه ۱.۲٪ کاهش یافتند، در حالی که رشد سرانه جیدیپی بر مبنای حسابهای ملی تنها ۰.۴٪ بود. در مجموع، طی کل این دهه از دسترفته، rgdpe سرانه سالانه ۲.۱٪ کاهش یافت که به معنای افت تجمعی حدود ۱۹٪ در سطح زندگی است. مصرف واقعی سرانه نیز سالانه ۰.۸٪ بر مبنای سمت مخارج و ۰.۳٪ بر مبنای حسابهای ملی کاهش یافت. شاخص پنجساله سالانهسازیشده برای rgdpe سرانه که به منفی ۱۲.۴٪ میرسد، ماهیت مستمر و انباشته این آسیب اقتصادی را بهخوبی نشان میدهد.
دوره اخیر، از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، تصویری ترکیبی و تا حدی نامطمئن ارائه میدهد. rgdpe در سطح کل اقتصاد سالانه ۱.۰٪ و rgdpna سالانه ۲.۸٪ رشد کرده است. اما در مقیاس سرانه، رشد rgdpe تقریباً صفر و برابر با منفی ۰.۰٪ بوده، در حالی که شاخص حسابهای ملی رشد ۱.۷٪ را نشان میدهد. مصرف واقعی سرانه نیز بر مبنای سمت مخارج ۱.۳٪ و بر مبنای حسابهای ملی ۰.۷٪ رشد کرده است؛ ارقامی مثبت اما محدود. شاخصهای پنجساله سالانهسازیشده، یعنی منفی ۵.۴٪ برای rgdpe سرانه و منفی ۱.۶٪ برای ccon سرانه، نشان میدهند که روند بهبود همچنان به میزان قابل توجهی ضعیف و شکننده است. بر اساس این دادهها، راه طولانی برای رسیدن ایران به مسیر رشد پایدار و قدرتمند سرانه در پیش دارد. در آینده امیدوارم بتوانم درباره اصلاحات کلیدی مورد نیاز ایران برای قرار گرفتن در مسیر توسعه بنویسم. قبلاً البته تا حدی در اینجا، اینجا و اینجا درباره آن نوشتهام.
تصویر بهرهوری که در آخرین نمودار بالا ارائه شده، بُعد مهم دیگری به این داستان اضافه میکند. بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، جیدیپی به ازای هر ساعت کار بین ۷.۰٪ تا ۷.۵٪ در سال رشد کرد و جیدیپی سرانه نیز بین ۵.۲٪ تا ۵.۷٪ افزایش یافت؛ (در مورد اهمیت کلیدی بهرهوری در تعیین رشد درآمد سرانه بلندمدت و افزایش رفاه یک جامعه، پیشنهاد میکنم این نوشته و همچنین این نوشته و این نوشته خودم (البته به انگلیسی) را مطالعه فرمایید.) رشدی فراگیر که با رونق نفتی آن دوره سازگار است. اما بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ سقوطی سریع و گسترده رخ داد. هر چهار شاخص ــ بهرهوری و سرانه، از سمت مخارج و از سمت تولید ــ سالانه بین ۵.۶٪ تا ۵.۸٪ کاهش یافتند و شاخصهای پنجساله معادل آنها حدود منفی ۲۷٪ بود. این همجهتی میان کاهش بهرهوری و کاهش سرانه نشان میدهد که اقتصاد با یک افت گسترده تولید مواجه بوده، نه صرفاً یک شوک محدود به برخی بخشها یا بازار کار.
از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۳ یک واگرایی قابل توجه بر اساس این داده ها شکل گرفته. جیدیپی به ازای هر ساعت کار تقریباً بدون تغییر باقی ماند و تنها بین صفر تا چهار دهم درصد در سال رشد کرد، اما جیدیپی سرانه همچنان سالانه بین ۱.۴٪ تا ۱.۷٪ کاهش یافت. شاخصهای پنجساله سالانهسازیشده نیز کاهش اساسی حدود ۱۱٪ تا ۱۲٪ را نشان میدهند. به بیان دیگر، بهرهوری هر ساعت کار اندکی بهبود یافت، اما متوسط ایرانیان همچنان از نظر درآمد سرانه فقیرتر شدند. این شکاف مستقیماً به مشکلات ساختاری در ایجاد اشتغال و مشارکت نیروی کار اشاره دارد. در کل دوره ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۳، جیدیپی سرانه بر مبنای سمت مخارج بهطور متوسط سالانه ۰.۴٪ کاهش یافته است. به بیان ساده، یک ایرانی متوسط در سال ۲۰۲۳ نسبت به سال ۲۰۰۵ تولید سرانه کمتری در اختیار داشت.
در مجموع، کارنامه اقتصاد کلان ایران در طول هفت دهه گذشته، داستان اقتصادی با ظرفیتهای قابل توجه اما بهشدت متوقفشده و از نظر ساختاری شکننده است. دوره پیش از انقلاب شاهد رشد واقعی و نسبتاً فراگیر بود. اما دوره پس از انقلاب با نوسانات شدید ناشی از جنگ، بازسازی، رونقهای نفتی و تحریمها همراه بوده است. در پس این نوسانات، یک ضعف ساختاری پایدار نیز دیده میشود: شکاف مداوم میان شاخصهای سمت مخارج و حسابهای ملی. این شکاف نشان میدهد که بخش بزرگی از بهبودهای مشاهدهشده در سطح رفاه، همچنان بیش از آنکه بر رشد پایدار بهرهوری و تحول ساختاری اقتصاد متکی باشد، به قیمت جهانی نفت وابسته است؛ در حالی که توسعه پایدار نیازمند رشد بهرهوری گسترده و تحول ساختاری عمیق در اقتصاد است. در اینباره در آینده خواهم نوشت.
پیوست. جدول زیر تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی را بر مبنای سمت مخارج (rgdpe/pop) به قیمتهای PPP زنجیرهای، تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی بر مبنای قیمتهای ثابت ملی (rgdpna/pop)، مصرف واقعی سرانه بر مبنای PPP جاری (ccon/pop)، و مصرف واقعی سرانه بر مبنای قیمتهای ثابت ملی (rconna/pop) را در دورههای مختلف گزارش میکند. (محاسبات نویسنده بر اساس PWT 11.0)








